شاعر زمستان و لحظه های تنگ و تار و بی کسی دوران استبداد، این بار از عاشقانه های خویش می گوید.اگر چه این چاوشی خوان زمستان،خود عاشقی در میان قاصدک های پراکنده بود و عشق را در میان خردک شرر های اجاق کور سوی خانه های شب ظلمانی می گشت. این شعر کوتاه از میان انبوه شعرهای زیبای مهدی اخوان ثالث(م.امید)برگزیده شده که امیدوارم مورد پسند شما خواننده گرانمایه قرار گیرد:
ما چون دو دریچه رو به روی هم آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده هر روز قرار روز آینده
عمر آینه ی بهشت اما آه بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته ست زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
نه مهر فسون نه ماه جادو کرد نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد.
با آرزوی رشد فرهنگ و ادب این مرز و بوم و ادامه راه این بزرگان، ما منتظر پیشنهادهای شما ارجمندان هستیم.
