تبليغاتX
انجمن ادبی مهرگان ایران

تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم

 محسن دلیلی- به راستی در شگفتم از اینکه مردم چند سالی است به تاریخ و فرهنگ سترگ میهن خویش می پردازند.اگر قلم را لحظه ای بجنبانم از تو خواهد نوشت. از تویی که جان خویش را در راه رسیدن به آرمان هایی در تو مانند آزادی و آبادی و برابری می دهم و خون خود را همچون سیاووش به راهت فدا می کنم.

اما چه سود از تنها دستی که صدایش سیلی بر گوش تنهایی است.وطنم رو به ویرانی ست و من به نظاره نشسته ام.کوروش چشم انتظار ما نشسته و ما چشم انتظار آن الهه ی تقدیری که مرگ شقایق را در کوچه باغ های انتظار به سوگ نشسته است.

ما زاده این آب و خاکیم و از تبار پاکان آریایی.پس چرا بر خویشتن هموار سازیم راهی که نه برای ما و نه برای نیاکانمان است؟وطنم آسوده اما در اضطراب سپیده نشسته و من به مدح ظلمت شب مشق هر شبم را به پایان می رسانم.ستاره های تو را هر شب می شمارم که از شبهای پیشین بیشتر و بیشتر می شود.ویرانه هایت را به سوگ می نشینم که هر روز ویران و ویران تر است و سوگوارانت را به خاک می بینم که هر روز رها و رهاتر می شوند.ترا ای کهن بوم و بر با همه غصه هایت دوست دارم. همنوا با میر کیا شاهیری ناخدای زورق مهرگان و مهرگانیان این بانگ را بر می آورم که:

با اینکه همه خاک وطن ویران است

زندان وطن و جایگه شیران است

هرگز ندهم به عالمی یک قطعه

از خاک وجودم که همان ایران است.  

http://www.image-upload.net/files/7038/Cyrus.jpg



فصلی در تخریب شاعر در "شهریار" (ایرج میرزا)

 

احسان حسيني نسب- نفس پردازش صدا و سیما با مسئله ادبیات و ساخت برنامه و سریالهای تلویزیونی و شوهای رادیویی انقدر جذاب و خوب بود که جمعه شبها، فارغ از تمام دغدغه ها و نگرانی های شنبه کاری و اداری، به تماشای "شهریار" بنشینیم و خوشحال باشیم که بعد از سالها گوشه ی چشمی هم به خداوندگاران ادبیات شده است. اما نکته ی بارز و گاها اذیت کننده در سریال شهریار، در به نمایش کشیدن شخصیتهای برجسته ی ادبی آن دوره بود که باعث تاثر خاطر اهالی فرهنگ و ادب شد(رجوع شود به وبلاگهای ادبی) آنقدر که پروانه بهار، دختر ملک الشعرای بهار اعتراض خود را در روایت غلط از چهره ی پدرش اعلام نمود. این روند با پخش سریال مهران مدیری و تصویر تیره ی او از قشر روشنفکر و خصوصاً شاعر کامل شد.

اما آنچه در این مقال به آن می پردازیم، چهره ی مظلوم و مهجور سعدی دوم، جلال الممالک، ایرج میرزا ست که با بی مهری شدید عوامل تهیه مواجه گردیده، کمال تبریزی بعد از موفقیتی که در "مارمولک" به دست آورد این بار شاعری موجه و به اصطلاح جنتلمن را نقطه طنز سریالش قرار داد یا به تعبیری به سخره گرفت چه اینکه روایت تلخ زندگی شهریار نه به عنوان یک درام که تراژدی سیاهی محسوب میشد که از حوصله ی مخاطب عام خارج بود. اما اینکه نقطه لوده سریال روی شاهزاده مودب و تحصیلکرده قاجاری که ادبیات روزمره اش فراتر از آثارش رفته قرار بگیرد و تصور عام را نسبت به ایرج میرزا مخدوش کند کاری ناپسند و فاقد ارزش انسانی بود. اصولاً ایرج میرزا در ادبیات محاوره رکاکت لفظ نداشته( برخلاف آنچه که در سریال می بینیم) و این شاخصه تنها در آثار او نمود پیدا میکند چه اینکه این رکاکت لفظ در آثار ایرج میرزا نه از جهت اقبال عمومی به این نوع شعر(هجو) که حدیث احوالات زمانه ی ایرج میرزا و لزوم وجود شعر هجو و رکیک است. ایرج در مقام شاعر به خوبی از پس این مولفه برآمده است.

شعر ایرج، شعر درد است، درد از کج فهمی از دین و تقلید کورکورانه از ارباب مذهب. دقیقاً این رکاکت لفظ در آثار ایرج در نقاطی برمی خیزد که سخن از تقلید است، تقلیدی که از علم و عمل به شریعت نیست، تقلیدی که از جهل نوع بشر است و این همان مجالی است که در آن شاعر تمام درد و رنج بشر را حواله به جهل میکند.

برداشت کمال تبریزی از ایرج میرزا در سریال شهریار، تاسف نگارنده را برانگیخت چرا که قطعاً دید هنرمند وسیع تر و جامع تر از دید عوام الناس به مسائل پیرامونی است اما متاسفانه کمال تبریزی در شهریار آنقدر ساده به این مولفه نگریست که دیگر چهره ی معصوم ایرج میرزا در نظر عموم به چهره ی بی ادب و آلوده ای تبدیل شد.

مسئله دیگر که جادارد به آن بپردازیم بی احترامی به زبان شعر ایرج میرزا است ایرج پرچم دار شعر سهل و ممتنع از دوره ی مشروطه تا حال است. مثنوی زهره و منوچهر ایرج میرزا یکی از شاهکارهای شعر عاشقانه است. ایرج میرزا در نظر علمای ادبیات معروف به سعدی دوم گردید و این لقب از سوی عناصر مطلع و اساتید به وی اعطا گردید. به تناوب دراین سریال دیدیم که جناب شهریار زبان شعری ایرج را مورد نقد قرار داده و حتی به شاهکار استثنائی ایرج – زهره و منوچهر- به شدت حمله میکند و آن را درنوع ادبیات سخیف قرار میدهد.

ای کاش کمال تبریزی در به تصویر کشیدن بزرگترین عناصر ادبیات دوره ی مشروطه و قبل و بعد از آن کمی دقت میکرد، ای کاش نگران وجه ی شاعر "درد" بود، ای کاش کمی به حقیقت می پرداخت، ای کاش...

 

خواهم که دهم جان به تو میلِ دلم اینست

ترسم که پسندت نشود مشکلم اینست

 

پروا مکن از قتلِ من امروز که فردا

شرطست نگویم به کسی قاتلم اینست

 

منعم مکن از عشقِ بتان ناصح مشفق

دیریست که خاصّیت آب و گلم اینست

 

رسوایِ جهان گشتم و بدنامِ  خلایق

از عشق تو ای ترک پسر حاصلم اینست

 

 هرگز نروم جای دگر از سرِ کویت

تا جان بود اندر تنِ من منزلم اینست

 

جز وصلِ رخ دوست نخواهم زخدا هیچ

در دهر اُمیدی که بُوَد  در دلم اینست

 

از جودِ تو در عدلِ ولیعهد گریزم

کز جمله شهان پادشهِ عالم اینست

                         (ایرج میرزا)

 

http://www.bukharamagazine.com/31/images/221.jpg

 



نقد دو کتاب

 

ف.رجبی- استخوان خوک و دست های جذامی ( مصطفی مستور)
 « پیره زن گفت: باید برم حقوق اون خدا بیامرزو از بانک بگیرم ، باز سر و صدا راه نندازی! زود برمی گردم .
دانیال بی توجه به حرف او گفت : آنتونی فلو رو می شناسی؟ می گه تو این دنیای عوضی هیشکی به هیشکی  دیگه چی باید اتفاق بیفته که مؤمنان اقرار کنن خداوندی در کار نیست یا اگه هست خیلی هم مهربون نیست؟!»
این روزها اغلب جماعت کتاب خوان و حتی بعضی از افراد کتاب نخوان!! کتاب «روی ماه خداوند را ببوس» نوشته پر سر و صدای  مستور را خوانده اند و اگر شما هم جزء همین دسته هستید و هم از حرف های دیوانه ای فیلسوف لذت می برید آخرین کتاب مستور را که اخیراً به چاپ نهم رسیده از دست ندهید چون به اعتقاد اکثر اغضای همان جماعت کتاب خوان این کتاب فرا تر از « روی ماه...» ظاهر شده و اپیزودیک بودن و پرداختن به لایه های مختلف جامعه آن را خواندنی تر کرده و حتی گذشتن 3 سال از نگارش آن چیزی از سرعت فروش آن کم نکرده است. البته همین جا باید گفت که خواندن تمام کتاب های مستور خالی از لطف نیست پس از نمایشگاه کتاب پیش رو نهایت استفاده را بکنید!
نشر چشمه / 82ص / 1200 تومان

 

http://www.7sang.com/closeup/book/photo/mastoor.jpg

 


 

قمار باز( فیودور داستایفسکی)
 
شما اگر تمام دارو ندار خود را در قمار از دست داده باشید برای پرداخت بدهی چه کار می کنید؟ کار؟ نه! اگر نویسنده باشید کتابی در مذمت قمار می نویسید، کاری که فیودور داستایوفسکی انجام داد وقتی تمام زندگی اش را در قمار باخت کتابی نوشت درباره اینکه قمار کار بدی است ، درباره اینکه بسیاری از روس ها زندگی و تمرکز خود را روی قمار گذاشته اند و این کار اغلب آنها را به سوی تباهی می کشد مانند شخصیت جوان کتابش ( الکسی اوانویچ )  که معلم کودکان یک خانواده ثروتمند است که از ثروت آنها تنها مقداری برای حفظ ظاهر مانده و همین آنها را در مدت مسافرتی طولانی که ظاهراً در اروپا می گذرد پای میز قمار می کشد البته در ابتدا این الکسی است که با پول آنها برایشان قمار می کند و آنها به این کار به چشم یک تفریح هیجان انگیز و البته کمی درآمدزا نگاه می کنند ولی کار به جایی می رسد که تمام اعضای خانواده آنچنان گرفتار می شوند که همه فکر و فعالیت شان هول محور قمار دور می زند و روز به روز بیشتر در گودال قمار فرو می روند و حتی الکسی جوان تمام زندگی خود را در قمار از دست می دهد اما اعتیادش به میز قمار و رولت مانع از توقف کارش می شود ، در انتهای کتاب انگار دیگر سرگذشت الکسی را نمی خوانیم و گویی این خود داستایفسکی است که داستان تلخ تباهی زندگی اش را برایمان می گوید و انگار می خواهد با نوشتن از قمار خود را از شر آن خلاص کند ، اتفاقاً کتاب همان ابتدا هم خوب فروخت و او توانست تمام بدهی هایش را بپردازد و اکنون این کتاب فارغ از دغدغه بدهی به چندین زبان ترجمه شده و حتی در همین ایران خودمان امسال هم  تجدید چاپ شد. راستی چرا از ابتدا روی جلد بیشتر کتاب های داستایفسکی تصویری از خودش نقش شده؟!

 

http://www.monkeysvsrobots.com/mvsrpm/images/literature/crimenpunishment2.jpg

نوشته شده توسط انجمن ادبی مهرگان ایران در ساعت  | لینک  |