تبليغاتX
انجمن ادبی مهرگان ایران

محسن دلیلی:

همیشه اول باید آغاز کرد. در هر کاری آغاز و شروع اول قرار می گیرد. هیچ موقع نشده که اول تمام کنی و بعد شروع کنی. بازی آغاز می شود. کتاب آغاز می شود. نوشته، حرف، قصه، موسیقی و... همه این ها به شکلی آغاز می شوند. من هم امروز بعد از 21 سال نفس کشیدن در خفا، پس از چندین سال پرسه در کوچه باغ های واژه و حرف، پس از چندین سال در بند اسارت دنیا و پس از چندین سال پایان بدون آغاز، امروز می خواهم آغاز کنم. امروز می خواهم برای اولین بار آغاز کنم به تمرین زیستن، به تمرین درد. می خواهم درد مشترکی را با هر آنکس که مرا در من غوطه ور کرد، آغاز کنم. آغازی با غرور. نه آن طوری که ناصر الدین شاه قاجار و مظفر الدین شاه قاجار آغاز کردند که نیمی از خویش را نثار جناب اجنبی عزیز کرد. امان از دست این آقایان اجنبی! و نمی خواهم پایانم مثل پایان هم اینان باشد که مرگ با شرف را در راه قلم را دوست دارم.

چند سال نعره و فریاد کشیدم که کسی به طریقی صدای مرا بشنود. فریاد من در گلوگاه زمان یعنی در همان نطفه ماند و به هیچ کس صدای فریادم نرسید.

من از نسل فریادم. فریادی از اعماق تاریخ. از سر گذشت انسان هایی که سرنوشت شان فریاد بود و در گورستان سکوت ابدیت را به تصویر کشیدند. گورستانی که به جای علامت صلیب و یا آیه های قرآنی و یا عکس مسجد و دیر و کلیسا روی سنگ های آن تابلویی از جنس فریاد اما با علامت سکوت کشیده اند.در این گورستان پرسه می زنم تا چیزی پیدا کنم. که همیشه پرسه زدن برایم چون خواب عمیق است. در این گورستان نمی توانم فریاد بزنم که جرم است. برای لحظه ای به زیر پل رفتم تا آنجا فریاد سر دهم، اما سگ های آنجا هار بودند و به من حمله ور شدند. این پوستین کهنه ای که برایم مانده بود تکه تکه شد. من سراسیمه با حالی نگران و مضطرب از زیر پل خارج شدم. سگ در زیر پل جایش از من امن تر است. پامال تعصبات و اعتقادات...

سر به کوچه و خیابان می گذارم تا شاید آنجا بتوانم فریاد کنم و لااقل شعری از ویرانی و آزادی یا حدیث مدینه ی فاضله را بیان کنم. می گویند این روزها نرخ میوه گران شده. اما از بخت ما انگار فقط در همان روزی که من در کوچه می خواندم قیمت میوه کاهش پیدا کرده است. چون هنگامی که دهان مبارک را برای عرض ادب در محضر حضرت آزادی بلند شد، مرا به جرم دیوانه بودن به باتلاق میوه ها هدایت کردند. مردم حوصله ی شنیدن اسم این، هیمن آزادی را هم ندارند، چه برسد به اینکه بخواهند لمس کنند. چه برسد به اینکه بخواهند آزادی را رسم کنند یا که شعری در ثنای حضرت آزادی بگویند، از اسمش هم گریزانند. همین گریزها بود که فرهنگ مارا دچار چالش کرد و آقایان اجنبی چتر ضیافت قتل و غارت را بر سر نسل گذشته من باز کرد تا ما امروز بنشینیم و بگوئیم که اسکندر مقدونی فلان کار را کر و فلان قتل و غارت را انجام داد. یا بگوئیم دولت صفوی به فلان کار پرداخت و به قتل و غارت اهالی سنت دست زد. قرار داد ترکمن چای قسمتی از وجود مرا به فلان بیگانه بخشید. مصدق با تمام سختی هایی که کشید به غایت خود یعنی صنعت نفت رسید. امثال این ها در زمان و تاریخ فراوانند. من از همه اینها متنفرم. اسکندر و شیوخ صفوی هر دو در یک رده هستند و من هر دو اینها را به تازیانه ی قلم می کشم. کار اسکندر قتل و غارت بود و کار صفویه هم قتل و غارت. فرقی نمی کند حیوان باشد یا انسان، شیعه یا سنی مسلمان یا غیر مسلمان. همه در برابر خدای باری تعالی یکسان هستند.

اینکه گفتم من از نسل فریادم از همان آغاز خلقت انسان فریاد بود. شیطان به خدا فریاد کرد که به آدم سجده نمی کند. قابیل فریاد حسادت خود را بر سر هابیل کشید و در حالی که شیطان در او چیره شده بود. حسد را با برادر خود یک جا خاک کرد.

شاید این نوشته ها نوشته های یک شیطان یا شیطان زاده باشد. آدم و حوا پس از هابیل و قابیل فرزندی نداشتند که به آنان فخر بفروشند. هابیل هم که رفت. قابیل وجودی از ابلیس شده بود. پس نسلِ ما نسلِ مرده ای نیست.که بگوئیم از نسل هابیل هستیم. اگر از هابیل بودیم جنسمان از خاک بود. اما ما از نجاستی که همه از آن نفرت دارند و می گویند آوردن اسمش بد است، بدنیا آمده ایم. در میان کثیف ترین، اما مقدس ترین عضو مادر، یعنی رحم. پس همه ی ما از نسل قابیل هستیم. یعنی نسل شیطان که سالهای دراز است فریاد برهر نفس سر کشی می زند و در عالم بعد از خدای باری تعالی حکم می راند. چه کسی واقعا مثل شیطان می تواند این طور حکم رانی کند؟ نوادگان شیطان.

دوست دارم برای یک لحظه هم که شده اعتقادات خود را کنار بگذارم و چیزهایی که در بالا گفتم کامل تر کنم. اما ترسم از آن است که مُهرِ کافری و مرتد شدن بر پیشانی من بخورد. بگذریم...

آغاز فریاد نسل های ما از شیطان و قابیل شروع شد تا به فریاد موسی در کوه تور و عیسی بر روی صلیب رسید. فریاد اسماعیل در طفولیت در صحرای بی آب و علف از تشنگی. فریاد و صبر ایوب به خاطر مصائب کشیده شده. فریاد نوح به خاطر قوم نادانش که شاید راه سعادت خویش را در بت پرستی و کفر می دیدند تا می رسد به محمد و خاندان او که حسین(علیه السلام) نمونه بارز آن است. فریاد حسین در کربلا نمونه ای از آزاد مردی و آزادگی بود در برابر همان آقایان اجنبی خودمان.

ما برای حسین که دور از شأن اوست فقط خار و کوچک شمردنش را می دانیم. اگر به این پی ببریم که گفت: ای مردم اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید، برایمان بس است.

این ها همه گذشت هزاران سال از این وقایع و رویدادها گذشت که پدارن ما و نیاکاکان ما شاید درسی بگیرند. شاید از طریق این رهگذر تاریخ رهنمون شوند. شاید تا چند نسل دورتر از ما این امر را پیش گرفتند و به این باور داشتند که گذشته درس است. اما من می گویم فکر گذشته ما را به این سیاه بختی کشانده است. نسل های نزدیک به ما از گذشته درس نمی گرفتند اما خود نیز راهی برای دفاع از خود نداشتند.

اینها فریاد ترس را در دل به راه انداختند تا کسی جرأت حرف از آزادی را نداشته باشد. بازهم امان از این حضرت اجنبی. که امان آزادی را از ما گرفته است. ما فریاد بی صدای نسلی سوخته در برابر آزادی هستیم که نخل های سر بریده را بر فراز قله های فخر بر افراشته اند. نسلی از نخل های سوخته و سکوت الفبای این فرهنگ شوم. حبله های تکراری و تکرار حرف های تکراری.

دوباره از خیابان به همان گورستان پناه آوردم. این بار همهمه ای از میان این گورستان بلند شد. مردگان سکوت که مرا در آنجا دیده بودند، به فحش و ناسزا به من پرداختند. گویا حرف هایی که زدم را تا به حال نشنیده بودند. نفس ام بریده از بس در پی آزادی دویدم و آن را نیافتم. شاید معنی آن را نمی دانم. آزادی چیست؟

فقط این را می دانم که آزادی سخت ترین تمرین است. سخت ترین تمرین، تمرین آزادی است.

من از امروز تمرین آزادی را آغاز می کنم. چون همیشه به کارهای سخت علاقه داشتم. با تمرین آزادی می رقصم و با آزادی خود را به پایان می رسانم.

من همان نسلی هستم که در بند آزادی گرفتار شدم و دوست دارم در دامن آزادی جان بدهم. پس آغاز و پایان فریاد خود را در تو می بینم ای مقدس ترین، ای آزادی...


با عضویت در خبرنامه از به روز رسانی وبلاگ، برنامه ها و همایشهای انجمن با خبرتان می کنیم.

 

 دوستان عزیزی که از طریق لینک "سخن شما" سوال خود را مطرح می کنند جواب خود را از همان طریق دریافت کنند.

 

نوشته شده توسط انجمن ادبی مهرگان ایران در ساعت  | لینک  |