تبليغاتX
انجمن ادبی مهرگان ایران

شکیبایی صبح جمعه ۲۸ تیر ماه ساعت چهار صبح در سن ۶4 سالگی به علت ایست قلبی در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت. وی مبتلا به سرطان کبد بود و بر اساس گزارش تیم پزشکی بر اثر همین عارضه در گذشت.

حميد هامون سوار بر اسب مراد بيگ راهنماي اتوبوس شب شد. تا مسافران را به دروازه هاي مرگ راهنمايي كند و خود نيز آرام در آن خطه سكني گزيند

در گذشت خسرو شكيبايي را بر جامعه فرهنگ و هنر ايران و خانواده آن مرحوم تسليت مي گوئيم و از خدا صبر جميل را بر اين خانواده از خداوند مسئله ميداريم.

كمتر  كسي است مراد بيگ، حميد هامون، جناب صباحي، مدرس و... غيره را به ياد نداشته باشد. شبهايي كه در كنار پدر و مادر به تماشاي اين فيلمها و سريالها مي نشستم. و هميشه از نوع بازي، صحبت كردن، طنين صداي او لذت مي بردم.

ولي ديگر آن صداي رويائي شنيده نمي شود. آن مرد بلند قد با حركت هاي مخصوص خود ديده نمي شود.

حميد هامون به پايان سرگشتگيش رسيد، مراد بيگ به نزد خاله رفت روستايي شد و صباحي ديگر وكالت نميكند.

توان و زبان نوشتن نيست، از كسي كه با حميد هامون شهرت گرفت و تا آخِر حميد هامون بود. در زير به بيان ببيوگرافي مختصري از او مي پردازيم. ولي جاي يك گله باقيست از تلويزيون يعني جامع ترين رسانه در ايران انگار نه انگار كه خسرويش مرده فقط كانال 2 چند بار با فاصله زماني زياد و بعد از آن كانال 5 و كانال 2 با پخش فيلم كيميا و سپس شبكه چهار با يك نماهنگ و ديگر هيچ. و انگار بايد غروبي از هجرش بگذرد تا دست اندر كاران تلويزيون به فكر اعلام مرگش بيفتند و خطابه دكتر ضرغامي را براي خانواده ايران بخوانند.

آه خسرو آرام گير و خواب هاي شيرين بين و تن خسته ات را اندكي استراحت ده.

او با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، 1361) به سینما آمد. و تا سال 1368 در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه، خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، 1368) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبانها افتاد. او برای بازی بسیار زیبایش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.

خسرو شکیبایی از سال 1368 به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما توانایی هایش انکارناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت:  بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملا متفاوت در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش، 1373) و بازی متفاوت او در فیلم کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، 1380) نمونه هايي از اين توانايي بود.

خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر، سرزمين سبز و مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن داشت.

او جایزه ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر را برای بازی در فیلم کاغذ بی خط از آن خود كرد. 

 

جوایز /  سیمرغ بلورین /  جشنواره فیلم فجر:

- هامون /  هشتمین دوره

- کیمیا /  سیزدهمین دوره

 

 

کاندید /  جشنواره فیلم فجر:

- یکبار برای همیشه /  یازدهمین دوره

- سایه به سایه /  پانزدهمین دوره

- کاغذ بی خط /  بیستمین دوره

 

 کارنامه بازیگری

سینما

 

۱۳۶1 خط قرمز( مسعود کیمیایی)

۱۳۶۲ دادشاه (حبیب کاووش)

۱۳۶۳ صاعقه

۱۳۶۵  رابطه (پوران درخشنده)، دزد و نویسنده (کاظم معصومی)

۱۳۶۶ شکار(مجید جوانمرد )، ترن (امیر قویدل )

۱۳۶۸ عبور از غبار(پوران درخشنده) ، هامون (داریوش مهرجویی)

۱۳۶۹ جستجو در جزیره (مهدی صباغزاده )، ابلیس (احمدرضا درویش )

۱۳۷۰ بانو

۱۳۷۱ یک بار برای همیشه(سیروس الوند)، سارا(داریوش مهرجویی )،

        پرواز را به خاطر بسپار (حمید رخشانی)

۱۳۷۲ بلوف (ساموئل خاچیکیان)

۱۳۷۳ کیمیا(احمدرضا درویش)، پری (داریوش مهرجویی)، درد مشترک (یاسمین ملک نصر)،

        لژیون (سیدضیاءالدین دری - 1373)

۱۳۷۴ خواهران غریب (کیومرث پوراحمد) ، عاشقانه (علیرضا داودنژاد) ، سایه به سایه علی ژکان)

۱۳۷۵ سرزمین خورشید (احمدرضا درویش)

۱۳۷۶ زندگی(اصغر هاشمی) ، روانی (داریوش فرهنگ)

۱۳۷۸ میکس(داریوش مهرجویی) ، عشق شیشه‌ای، دختردایی گمشده (داریوش مهرجویی)

۱۳۷۹ دختری به نام تندر(حمیدرضا آشتیانی پور)

۱۳۸۰ مزاحم(سیروس الوند) ،کاغذ بی‌خط(ناصر تقوایی) ، اثیری (محمدعلی سجادی)

۱۳۸۲ صبحانه برای دو نفر (مهدی صباغزاده)

۱۳۸۳ حکم (مسعود کیمیایی)، ازدواج صورتی (منوچهر مصیری)، سالاد فصل (فریدون جیرانی)

۱۳۸۴ چه کسی امیر را کشت؟(مهدی کرم پور)، عروسک فرنگی(فرهاد صبا)،

         پیشنهاد پنجاه میلیونی، ستاره‌ها (فریدون جیرانی)

۱۳۸۵ دست‌های خالی، اتوبوس شب، رئیس(مسعود کیمیایي)

 

 

مجموعه های تلویزیونی:

روزی روزگاری (مجموعه-امرالله احمدجو)

مدرس

خانه سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام -  1375)

کاکتوس (مجموعه سری اول - محمدرضا هنرمند - 1377)

تفنگ سرپر‌ (مجموعه - امرالله احمدجو - 79/1378)

در کنار هم (مجموعه تلویزیونی - فتحعلی اویسی- 1381)

سرزمين سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام - پخش در سال ۱۳۸۶)

 

آلبوم‌های موسیقی

پری خوانی                       http://www.umahal.com/album/2320.htm

حجم سبز (سهراب سپهری)          http://www.umahal.com/album/525.hنشانی‌ها                           http://www.umahal.com/album/2700.htm

نامه‌ها                              http://www.umahal.com/album/2828.htm

مهربانی

 

لينك آلبومهاي خسرو شكيبايي براي گوش دادن.

آلبومهای خسرو شکیبایی

 

نوشته شده توسط انجمن ادبی مهرگان ایران در ساعت  | لینک  | 

 

 

احسان حسینی نسب- ساعت 5:15 دقیقه ی عصر روز بیستم تیر سال هزار و سیصد و هشتاد و هفت هجری شمسی ست و هوا بس ناجوانمردانه گرم! آفتاب کمانه کرده روی فرق سرم. آتش است که بجای نور خورشید روی سطح خیابانهای محله ی نیاوران و کاشانک پهن شده است. گُر گرفته ام! کافی ست تالار را پیدا نکنم تا زیر این آفتاب، بریان شده بلافصل به ذات اقدس ربوبی متصل شوم! اما انگار این بار از اختر کج و طالع نحس همیشگی خبری نیست. تالار نرسیده به سه راه آجودانیه، عصا قورت داده ،شق و رق روبرویم نشسته. جلوی درب، هنوز از پیر مرد خوش سیمای مهربان انتظامات، صحت آدرس را جویا نشده، با خوشرویی دکمه ی مانع متحرک جلوی درب را می زند و راه را برای ورود وسیله ی نقلیه ام باز می کند. این اولین باری ست که می بینم برای مدعوین معمولی هم به این شکل احترام قائل شده اند. به راحتی و بدون دغدغه ی جای پارک، به داخل میروم.

همین بادی امر، شورولت قهوه ای رنگ صافکاری نشده ی تمیزی توجهم را جلب می کند... بــله... مرد برتر ترجمه ی ایران و صاحب نظر درمسائل فلسفی، دکتر عزت الله فولادوند، پنچر کرده اند. بهتر ازین نمی شود!! به سراغش رفته، پیشنهاد کمک میدهم. خاضعانه پیشنهادم را رد می کند، البته طبیعی است چون دقیق که می شوم می بینم رضا رضايي، برنده ی دوره ی اول جایزه ی مهتاب میرزایی با آچار چرخ، پیچ های چرخ شورولت دکتر را سفت میکند!! تقریبا خجالت کشیده و از صحنه در میروم!!

داخل تالار خنکِ اندیشه، همان آغاز کار با خوش رویی عوامل نگاه نو، متوجه میشوم که امشب، شب آرامی خواهم داشت.

داخل تالار که هیچ خبری نیست. البته نباید هم باشد. تک و توک مدعوین در ردیف صندلی های خالی نشسته اند. نگاهی به ساعتم میکنم: 5:30. هنوز مانده تا ساعت 6 و آغاز برنامه.

چرخی میزنم، از یکی از اطاقهای مجاور صدای ویولن می پیچد توی گوشم، نه یکی و دو تا، به داخل اطاق سَرَکی میکشم، چهار نفرند که غرق ویولن زدنند تا آنجا که اصلا متوجه سَرَک کشیدن من نمیشوند. به نظر می رسد قطعاتی از باخ یا بتهون می نوازند. چند دقیقه دزدکی گوش می کشم تا حس کنجکاوی موسیقایی ام را ارضا کنم.

کمی آنسوتر، خانم مُسِنّی، دنبال همسرش تمام سالن را زیر و رو میکند،از آدرسهایی که می دهد معلوم می شود که همسر دکتر فولادوند است و من با سرافکندگی! به محل وقوع حادثه ی پنچری راهنمایی اش میکنم، به تدریج میهمانان هم می رسند و من ترجیحا تا سالن شلوغ نشده برمیگردم داخل تالار و می خزم روی یکی از صندلی های ردیف آخر. کم کم سر و کله ی مهمانان ویژه هم پیدا میشود: محمدعلی موحد، مصطفی ملکیان، علی محمد حق شناس، سیمین بهبهانی، علی بهبهانی، عزت الله فولادوند که انگار پنچری شورولت صافکاری نشده اش را گرفته و سید علی صالحی، شاعر مهربان معاصر، راستی صدیق تعریفِ خواننده هم  آمده.

برنامه راس ساعت 6 آغاز میشود. دقیقا همان ساعت اعلام شده! اینکه حُسنِ مطلع برنامه سخنرانی علی محمد حق شناس است، اینکه مفصل راجع به اینکه چرا ما ایرانی ها برنده ی جایزه ی نوبل نمی شویم اینکه پشت سر هم استدلال می آورد، فلسفه می گوید، آسمان ریسمان به هم می بافد و به این و آن احتجاج می کند و اینکه بر اصول و با اصول سخنرانی میکند همه ی مملکت جان مرا و احتمالا سایرین را به وجد می آورد. سخنرانیِ انصافا پُر مَلاتش با تشویق حضار خاتمه می یابد. گروه موسیقی پیش آمده و همان آهنگهای باخ (یا بتهون) را می نوازد، برنامه ی بعدی معلوم است. جایزه! و شاید زیباترین قسمت برنامه برای همکاران نگاه نو. تقدیر از نویسندگان بیشترین تعداد مقاله ها، عبدالحسین آذرنگ، عزت الله فولادوند، رضا رضایی و یکی دو نفر دیگرکه بیشترین مقاله ها را به چاپ رسانده اند. پس از آن جایزه ی بهترین مقاله به محمدرضا نیکفر (که در سفر فرنگستان به سر میبرد  و اَخَوی، جایش را پر کرده) و بهترین ترجمه به عزت الله فولادوند داده میشود. ابتدا برادر نیکفر و سپس عزت الله فولادوند به سخنرانی میردازند و در خلال سخنرانیِ ایشان، بانوی غزل معاصر ایران، سیمین بهبهانی به زلال شعری مهمانمان میکند و صدیق تعریف هم شعری از نیما یوشیج را میخواند و این یعنی همه چیز بر وفق مراد!

آخرین نفری که در عین طنازی لطیفش حاضران را با حاضر جوابی های روشنفکرانه اش میخنداند محمد علی موحد است. در این میان علی میرزایی، (بانی جایزه ی مهتاب میرزایی و پدر مهتاب میرزایی) با مدیریت قوی تمام مولفه های برنامه ی شاخصی مثل جایزه ی مهتاب میرزایی را گِرد هم جمع کرده است.

راستی مجری میگوید قرار بوده سید محمد خاتمی (رییس جمهور سابق) هم به جمع اضافه شود ولی به دلیل مشکلات شخصی نتوانسته، که با این جمله ی آخری آه از نهاد همه ی حاضرین بلند می شود.

کم کم به ساعت 8 نزدیک می شویم.

برنامه به انتها نزدیک شده است. گروه موسیقی این بار در بیات ترک و شور مینوازند اما من از سالن بیرون می زنم دنبال سید علی صالحی. وقتی پیدایش میکنم که در فضای باز جلوی تالار سیگاری گیرانده و خیره شده به افق‌‌‌، به کرانه ی آسمان که کم کم رتگ عصر بخودش گرفته، شاعرانه ی شاعرانه! اما تا می بیند مبهم نگاهش میکنم با فروتنی دعوت میکند تا نزدیکش بروم، گویا میخواهد در این نگاه شاعرانه ی عصرگاهی شریکم کند. باهم گپی کوتاه می زنیم و در مورد شعرهای چاپ نشده اش و وضعیت فرهنگ و ادب درین چند ساله صحبت میکنیم. سیگارش که تمام میشود به سالن باز میگردیم... حالا دیگر برنامه تمام شده و مدعوین بعد سلام علیک های معمولِ بعد برنامه به لابی میروند تا پذیرایی شوند و من مثل مرغ پر کنده (یا سر کنده) دنبال مادر ادبی ام میگردم.

سیمین بهبهانی مثل همیشه با ابهت یک "مادر" از سالن بیرون آمده... پیش میروم...سلامش میکنم، مادرانه جوابم را میدهد. آه خدایا...!!! آیا این همان سیمین بهبهانی ست؟؟ با علی (بهبهانی) هم سلام و علیک میکنم. هم مادر و هم فرزند گرمِ گرمند! از سیمین وضعیت اقامتش را در ایران می پرسم لبخند تلخی می زند و می گوید همیشه در ایران بوده، گوئیا سفر به آمریکا و اقامت در آنجا شایعه ای بیشتر نبوده. با اشتیاقِ شنیدن جوابِ قانع کننده، سراغ ابتهاج را از او میگیرم میگوید: ((خبری ندارم آخرین باری که با او ملاقات داشتم در آلمان بوده است.)) اما به من اطمینان می دهد که سایه هم اکنون در تهران است. اینکه "او" از ابتهاج خبر ندارد تقریبا امیدم را برای یافتن روشنترین ستاره ی شعر-سایه-، ناامید میکند. همراهی اش میکنم، از پله ها که پایین میرویم، تا لابی سالن بازویم را میگیرد، احساس اینکه عصای سیمین بهبهانی شده ام غرورم را برمی انگیزد، به خودم غرّه میشوم که امروز سیمین بهبهانی، بزرگ بانوی شعر ایران، بازوی مرا گرفته و از پله ها پایین می آید.

لابی چقدر شلوغ است! پر از همهمه و دود سیگار! یاد کافه نادری می افتم، یاد میتینگ اساتید برجسته ی امروز ادبیات که یکی در میان دفتر شعرشان را حضرت ملک الموت امضا کرده است! لابی چقدر شبیه کافه نادری آن سالها شده... اینجا واقعا جای خالی خورشید تابناک غزل امروز، ه.ا.سایه خالی ست. جای اخوان ثالث خالی ست، جای منزوی و شاملو و فروغ و هدایت خالی ست، جای خالی شان روی این صندلی ها به شدت احساس می شود... در حال و هوای کافه نادری دهه ۳۰ و ۴۰هستم که با صدای گرم صدیق تعریف، که طالبی شیرین ساوه (همان پذیرایی برنامه را) می خورد به خودم می آیم. صدیق تعریف به من بدون هیچ مقدمه ای گرم و صمیمی لبخند می زند و سرِ حرف را باز میکند، اما حکایت من حکایتِ " در میانِ جمع و دل جای دیگر" است.

کم کم لابی خلوت می شود. دسته دسته و گروه گروه مردم دارند لابی را ترک می کنند، عزای شلوغیِ شب جمعه و ترافیکِ نیاوران و مسیر طولانی را گرفته ام.

از صدیق تعریف و سید علی صالحی و علی بهبهانی و سایر دوستان خداحافظی می کنم. اما هنوز اصل کاری که حضورش، شعرخوانی اش، دستهای گرم مادرانه اش جان و دل مرا پالایش کرد، مانده، به دنبال سیمین میگردم، کنج سالن آرام و خوش رو با لبخندی که لبخند را بر لبانت می نشاند، مشغول صحبت با دوستان و علاقه مندانش است، می روم و رخصت مرخصی میخواهم، لبخندی میزند و مهربانِ مهربان (مثل یک مادر) می گوید: "زنده باشی پسرم" و بیشتر از آن، مرا و همه ی هم پیاله های مرا "همه ی امیدش"  میخواند. آرزوی تندرستی و عمر طولانی برایش میکنم، دستم را گرم می فشارد و رخصتم میدهد، آرزو میکنم یک بار دیگر ببینمش و خداحافظی میکنم.

از سالن که بیرون می آیم، هوا دیگر تاریک شده و ماه از لابلای تکه ابری (یا شاید هم دود)  خودنمایی میکند. نسیم خنکی از جانب جمشیدیه و کلک چال می وزد، سیگاری می گیرانم و مَست و شَنگ به آنچه که امروز دیده ام و شنیده ام فکر میکنم و در لابلای ترافیک شب تعطیل آخر هفته گم میشوم...

 

 

 دکتر عزت الله فولادوند در حال پنچرگیری اتوموبیل

 

اساتید حاضر در برنامه، به ترتیب حق شناس، سیمین بهبهانی، صدیق تعریف، علی بهبهانی، ملکیان و موحد

 

 سید علی صالحی که از ابتدا تا انتها از ته سالن تکان نخورد!

 

وقتی سیمین بهبهانی را همراهی میکنی...

 

علی میرزایی، صاحب امتیاز، مدیر مسول و سردبیر مجله ی نگاه نو

 

پوستر جایزه ی مهتاب میرزایی

 

 


لينك دانلود كليپ اختصاصي شعر خواني

سيمين بهبهاني تهیه شده توسط انجمن ادبي مهرگان ايران

 

لينك دانلود

 

فرمت فايل اصلي: MPG

اندازه فایل: MB 11.8 

فايل در قالب: RAR

محافظت شده توسط پسوورد: mehrganeiran

نوشته شده توسط انجمن ادبی مهرگان ایران در ساعت  | لینک  |