بی شک شعر هدیه ای الهی و اهورایی برای مردمان سرزمین جاویدمان است و ما برخود می بالیم که توانسته ایم این هدیه را یک سال ستایش کنیم.
انجمن ادبی مهرگان ایران با همکاری خانه ی شهریاران جوان از ادب دوستان و شاعران عزیز دعوت می نماید تا در شب شعری که به مناسبت یک سال فعالیت عاشقانه ی ادبی دوستانمان بوده است و با عنوان یک سال غزل شرکت نمایند.
بی شک حضور شاعران، منتقدين، ادب دوستان و فرهنگيان مايه ي امتنان خواهد بود.
گاه نشست: شنبه، نوزدهم اَمُرداد ۱۳۸۷ از ساعت ۱۵ الي ۱۸
جايگاه نشست: راه آهن - ميدان بهمن - فرهنگ سراي بهمن - تالار مبارك
لينك خبر در خبر گزاري مهر:
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?pr=s&NewsID=713604

احسان حسینی نسب- ساعت 5:15 دقیقه ی عصر روز بیستم تیر سال هزار و سیصد و هشتاد و هفت هجری شمسی ست و هوا بس ناجوانمردانه گرم! آفتاب کمانه کرده روی فرق سرم. آتش است که بجای نور خورشید روی سطح خیابانهای محله ی نیاوران و کاشانک پهن شده است. گُر گرفته ام! کافی ست تالار را پیدا نکنم تا زیر این آفتاب، بریان شده بلافصل به ذات اقدس ربوبی متصل شوم! اما انگار این بار از اختر کج و طالع نحس همیشگی خبری نیست. تالار نرسیده به سه راه آجودانیه، عصا قورت داده ،شق و رق روبرویم نشسته. جلوی درب، هنوز از پیر مرد خوش سیمای مهربان انتظامات، صحت آدرس را جویا نشده، با خوشرویی دکمه ی مانع متحرک جلوی درب را می زند و راه را برای ورود وسیله ی نقلیه ام باز می کند. این اولین باری ست که می بینم برای مدعوین معمولی هم به این شکل احترام قائل شده اند. به راحتی و بدون دغدغه ی جای پارک، به داخل میروم.
همین بادی امر، شورولت قهوه ای رنگ صافکاری نشده ی تمیزی توجهم را جلب می کند... بــله... مرد برتر ترجمه ی ایران و صاحب نظر درمسائل فلسفی، دکتر عزت الله فولادوند، پنچر کرده اند. بهتر ازین نمی شود!! به سراغش رفته، پیشنهاد کمک میدهم. خاضعانه پیشنهادم را رد می کند، البته طبیعی است چون دقیق که می شوم می بینم رضا رضايي، برنده ی دوره ی اول جایزه ی مهتاب میرزایی با آچار چرخ، پیچ های چرخ شورولت دکتر را سفت میکند!! تقریبا خجالت کشیده و از صحنه در میروم!!
داخل تالار خنکِ اندیشه، همان آغاز کار با خوش رویی عوامل نگاه نو، متوجه میشوم که امشب، شب آرامی خواهم داشت.
داخل تالار که هیچ خبری نیست. البته نباید هم باشد. تک و توک مدعوین در ردیف صندلی های خالی نشسته اند. نگاهی به ساعتم میکنم: 5:30. هنوز مانده تا ساعت 6 و آغاز برنامه.
چرخی میزنم، از یکی از اطاقهای مجاور صدای ویولن می پیچد توی گوشم، نه یکی و دو تا، به داخل اطاق سَرَکی میکشم، چهار نفرند که غرق ویولن زدنند تا آنجا که اصلا متوجه سَرَک کشیدن من نمیشوند. به نظر می رسد قطعاتی از باخ یا بتهون می نوازند. چند دقیقه دزدکی گوش می کشم تا حس کنجکاوی موسیقایی ام را ارضا کنم.
کمی آنسوتر، خانم مُسِنّی، دنبال همسرش تمام سالن را زیر و رو میکند،از آدرسهایی که می دهد معلوم می شود که همسر دکتر فولادوند است و من با سرافکندگی! به محل وقوع حادثه ی پنچری راهنمایی اش میکنم، به تدریج میهمانان هم می رسند و من ترجیحا تا سالن شلوغ نشده برمیگردم داخل تالار و می خزم روی یکی از صندلی های ردیف آخر. کم کم سر و کله ی مهمانان ویژه هم پیدا میشود: محمدعلی موحد، مصطفی ملکیان، علی محمد حق شناس، سیمین بهبهانی، علی بهبهانی، عزت الله فولادوند که انگار پنچری شورولت صافکاری نشده اش را گرفته و سید علی صالحی، شاعر مهربان معاصر، راستی صدیق تعریفِ خواننده هم آمده.
برنامه راس ساعت 6 آغاز میشود. دقیقا همان ساعت اعلام شده! اینکه حُسنِ مطلع برنامه سخنرانی علی محمد حق شناس است، اینکه مفصل راجع به اینکه چرا ما ایرانی ها برنده ی جایزه ی نوبل نمی شویم اینکه پشت سر هم استدلال می آورد، فلسفه می گوید، آسمان ریسمان به هم می بافد و به این و آن احتجاج می کند و اینکه بر اصول و با اصول سخنرانی میکند همه ی مملکت جان مرا و احتمالا سایرین را به وجد می آورد. سخنرانیِ انصافا پُر مَلاتش با تشویق حضار خاتمه می یابد. گروه موسیقی پیش آمده و همان آهنگهای باخ (یا بتهون) را می نوازد، برنامه ی بعدی معلوم است. جایزه! و شاید زیباترین قسمت برنامه برای همکاران نگاه نو. تقدیر از نویسندگان بیشترین تعداد مقاله ها، عبدالحسین آذرنگ، عزت الله فولادوند، رضا رضایی و یکی دو نفر دیگرکه بیشترین مقاله ها را به چاپ رسانده اند. پس از آن جایزه ی بهترین مقاله به محمدرضا نیکفر (که در سفر فرنگستان به سر میبرد و اَخَوی، جایش را پر کرده) و بهترین ترجمه به عزت الله فولادوند داده میشود. ابتدا برادر نیکفر و سپس عزت الله فولادوند به سخنرانی میردازند و در خلال سخنرانیِ ایشان، بانوی غزل معاصر ایران، سیمین بهبهانی به زلال شعری مهمانمان میکند و صدیق تعریف هم شعری از نیما یوشیج را میخواند و این یعنی همه چیز بر وفق مراد!
آخرین نفری که در عین طنازی لطیفش حاضران را با حاضر جوابی های روشنفکرانه اش میخنداند محمد علی موحد است. در این میان علی میرزایی، (بانی جایزه ی مهتاب میرزایی و پدر مهتاب میرزایی) با مدیریت قوی تمام مولفه های برنامه ی شاخصی مثل جایزه ی مهتاب میرزایی را گِرد هم جمع کرده است.
راستی مجری میگوید قرار بوده
سید محمد خاتمی (رییس جمهور سابق) هم به جمع اضافه شود ولی به دلیل مشکلات شخصی نتوانسته، که با این جمله ی آخری آه از نهاد همه ی حاضرین بلند می شود.
کم کم به ساعت 8 نزدیک می شویم.
برنامه به انتها نزدیک شده است. گروه موسیقی این بار در بیات ترک و شور مینوازند اما من از سالن بیرون می زنم دنبال سید علی صالحی. وقتی پیدایش میکنم که در فضای باز جلوی تالار سیگاری گیرانده و خیره شده به افق، به کرانه ی آسمان که کم کم رتگ عصر بخودش گرفته، شاعرانه ی شاعرانه! اما تا می بیند مبهم نگاهش میکنم با فروتنی دعوت میکند تا نزدیکش بروم، گویا میخواهد در این نگاه شاعرانه ی عصرگاهی شریکم کند. باهم گپی کوتاه می زنیم و در مورد شعرهای چاپ نشده اش و وضعیت فرهنگ و ادب درین چند ساله صحبت میکنیم. سیگارش که تمام میشود به سالن باز میگردیم... حالا دیگر برنامه تمام شده و مدعوین بعد سلام علیک های معمولِ بعد برنامه به لابی میروند تا پذیرایی شوند و من مثل مرغ پر کنده (یا سر کنده) دنبال مادر ادبی ام میگردم.
سیمین بهبهانی مثل همیشه با ابهت یک "مادر" از سالن بیرون آمده... پیش میروم...سلامش میکنم، مادرانه جوابم را میدهد. آه خدایا...!!! آیا این همان سیمین بهبهانی ست؟؟ با علی (بهبهانی) هم سلام و علیک میکنم. هم مادر و هم فرزند گرمِ گرمند! از سیمین وضعیت اقامتش را در ایران می پرسم لبخند تلخی می زند و می گوید همیشه در ایران بوده، گوئیا سفر به آمریکا و اقامت در آنجا شایعه ای بیشتر نبوده. با اشتیاقِ شنیدن جوابِ قانع کننده، سراغ ابتهاج را از او میگیرم میگوید: ((خبری ندارم آخرین باری که با او ملاقات داشتم در آلمان بوده است.)) اما به من اطمینان می دهد که سایه هم اکنون در تهران است. اینکه "او" از ابتهاج خبر ندارد تقریبا امیدم را برای یافتن روشنترین ستاره ی شعر-سایه-، ناامید میکند. همراهی اش میکنم، از پله ها که پایین میرویم، تا لابی سالن بازویم را میگیرد، احساس اینکه عصای سیمین بهبهانی شده ام غرورم را برمی انگیزد، به خودم غرّه میشوم که امروز سیمین بهبهانی، بزرگ بانوی شعر ایران، بازوی مرا گرفته و از پله ها پایین می آید.
لابی چقدر شلوغ است! پر از همهمه و دود سیگار! یاد کافه نادری می افتم، یاد میتینگ اساتید برجسته ی امروز ادبیات که یکی در میان دفتر شعرشان را حضرت ملک الموت امضا کرده است! لابی چقدر شبیه کافه نادری آن سالها شده... اینجا واقعا جای خالی خورشید تابناک غزل امروز، ه.ا.سایه خالی ست. جای اخوان ثالث خالی ست، جای منزوی و شاملو و فروغ و هدایت خالی ست، جای خالی شان روی این صندلی ها به شدت احساس می شود... در حال و هوای کافه نادری دهه ۳۰ و ۴۰هستم که با صدای گرم صدیق تعریف، که طالبی شیرین ساوه (همان پذیرایی برنامه را) می خورد به خودم می آیم. صدیق تعریف به من بدون هیچ مقدمه ای گرم و صمیمی لبخند می زند و سرِ حرف را باز میکند، اما حکایت من حکایتِ " در میانِ جمع و دل جای دیگر" است.
کم کم لابی خلوت می شود. دسته دسته و گروه گروه مردم دارند لابی را ترک می کنند، عزای شلوغیِ شب جمعه و ترافیکِ نیاوران و مسیر طولانی را گرفته ام.
از صدیق تعریف و سید علی صالحی و علی بهبهانی و سایر دوستان خداحافظی می کنم. اما هنوز اصل کاری که حضورش، شعرخوانی اش، دستهای گرم مادرانه اش جان و دل مرا پالایش کرد، مانده، به دنبال سیمین میگردم، کنج سالن آرام و خوش رو با لبخندی که لبخند را بر لبانت می نشاند، مشغول صحبت با دوستان و علاقه مندانش است، می روم و رخصت مرخصی میخواهم، لبخندی میزند و مهربانِ مهربان (مثل یک مادر) می گوید: "زنده باشی پسرم" و بیشتر از آن، مرا و همه ی هم پیاله های مرا "همه ی امیدش" میخواند. آرزوی تندرستی و عمر طولانی برایش میکنم، دستم را گرم می فشارد و رخصتم میدهد، آرزو میکنم یک بار دیگر ببینمش و خداحافظی میکنم.
از سالن که بیرون می آیم، هوا دیگر تاریک شده و ماه از لابلای تکه ابری (یا شاید هم دود) خودنمایی میکند. نسیم خنکی از جانب جمشیدیه و کلک چال می وزد، سیگاری می گیرانم و مَست و شَنگ به آنچه که امروز دیده ام و شنیده ام فکر میکنم و در لابلای ترافیک شب تعطیل آخر هفته گم میشوم...






لينك دانلود كليپ اختصاصي شعر خواني
سيمين بهبهاني تهیه شده توسط انجمن ادبي مهرگان ايران
فرمت فايل اصلي: MPG
اندازه فایل: MB 11.8
فايل در قالب: RAR
محافظت شده توسط پسوورد: mehrganeiran
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضای سینه ی حافظ هنوز پر ز صداست
وقتی که از میان انبوه مردم، که همه در یکی از گرم ترین تابستان ها پشت سر هم صف کشیده اند می گذری، به کسانی می رسی که شاید در ظاهر و به قول معروف "از پس این فن برنیایند" اما کافی ست پای حرفهاشان بنشینی آنوقت است که می فهمی دریایی مواج از شناخت هستند.
راستی یادم رفت، اینجا تالار بزرگ کشور است. میدان فاطمی. جایی که هر ساله بیش و کم، میعادگاه عاشقان موسیقی فاخر ایرانی ست. هرچند که گاهی همایشهایی بجز برنامه های موسیقی در آن برگزار میشود. امشب اما مسئله فرق میکند... بزرگترین ستاره ی آسمان موسیقی معاصر، امشبِ جانِ ما را به عطر صدایش مُشک بو می کند. به راستی این بار شجریان با گروه شهناز چه خواهد کرد؟
وارد سالن که می شوی، همهمه، گوشَت را می لرزاند. خوب که گوش می کنی میشنوی عده ای می گویند استاد دیگر قصد اجرای کنسرت پس ازین چند شب را ندارد، عده ای دیگراز بیماری ئی که روانه ی بیمارستانش کرد سخن می گویند، عده ای هنوز کنسرت شروع نشده، تنت را می لرزانند: "شجریان دیگر پیر شده، شاید کنسرت ضعیف برگزار شود." و ما همچنان نظاره گر این به اصطلاح موسیقی دانان و ساز شناسان. برنامه تا لحظاتی بعد آغاز خواهد شد و علاقه مندان همچنان وارد سالن می شوند.
طراحی سن به گونه ای بود که در هرجای تالار وزارت کشور می نشستی ، تمام نفرات گروه شهناز را به طور کامل می دیدی، پشت سرشان تابلوهایی به شکل کتیبه وجود داشت که به خط زیبای استاد فرهیخته یداله کابلی این چنین نقش بسته بود:
دور گردون گر در روزی بر مراد ما نگشت
دائما یکسان نباشد حال دوران، غم مخور
و جالب آنکه طراحی دکور بر عهده ی مژگان شجریان دختر هنرمند استاد بود.
برنامه با 30 دقیقه تاخیر در ساعت 20:30 با ورود گروه شهناز آغاز شد، همه ی ما سر و دست و پا، گوش- آماده رویایی که به حقیقت می پیوست و شجریان، هنوز جوان، سر و حال و شاداب به روی سن رفت.
پیش از آغاز برنامه به درخواست استاد دعوت به سکوت و آرامش شدیم، گویا قرار بر ضبط برنامه ی آن شب بود و به این ترتیب کنسرت تابستان شجریان شروع شد.
بخش اول برنامه در دستگاه همایون بود که با پیش درآمد مجید درخشانی و ساز و آواز استاد دنبال شد. ستاره ی روشن آسمان موسیقی ایران با آنچنان شوری شروع به آواز همایون کرد که تمام حرفهای قبل برنامه از یاد همگان رفت. تصانیف، چهارمضراب، همنوازیهای شور انگیز و بالاخره آواز "او" که شب به یادماندنی تابستانمان را رقم میزد، همگی بر اوج بود. در نهایت، با تصنیف رندان سرمست که غزلی از حضرت مولانا بود بخش اول به پایان رسید تا همه نفسی تازه کنند.
در این میان، هنردوستانی که شبهای پیشین نیز در کنسرت شرکت کرده بودند، برنامه ی آنشب را بهترینِ همه ی شبهای دیگر می گفتند.
پس از تنفس 40 دقیقه ای بخش دوم برنامه در شور -ساخته ی استاد شجریان و تنظیم مجید درخشانی- آغاز گردید.اشعار از جنابِ حافظ و حضرتِ مولانا و در قطعات روح انگیز و جان پرورِ دستگاه شور ساخته و نواخته شد. قسمت دوم برنامه با تصنیف مرغ خوشخوان به پایان رسید. نکته ی جالب این بخش سه تار نوازی مژگان شجریان و همراهی پدر بود که در هیچ یک از شبهای قبل چنین برنامه ای نبود و صد البته بیشتر قطعات این شب در شبهای دیگر خوانده نشده بود.
کلام آخرِ استادِ بی بدیلمان، تصنیفِ به یاد ماندنی مرغ سحر بود که با خود روح تمام حاضران را پرواز داد و جان و تن مشتاقان را به زمزمه با استاد وا داشت:
مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازه تر کن...
و این چنین شب گرم هشتم تیرماه سال 87 به پایان رسید تا با عمر دوباره ای که مسیحا دم موسیقی ایران در جان ملولمان دمیده بود سالن را ترک کنیم.
راستی حال همه ی ما خوب است!!!
حواشی:
فروش یک سری از آثار خوشنویسی استاد شجریان، که در پکیج هایی زیبا طراحی شده بود و مورد استقبال عزیزان هنردوست قرار گرفت. بنا به اعلام استاد درآمد حاصل از فروش این آثار، صَرف شهر زلزله زده ی بم می شود.
همچنین حضور یکی از وزرای دولت در ردیف اول سالن، سوژه ی اکثر هنردوستان شده بود. البته بماند که این وزیر به ظاهر هنردوست ، وزیر ارشاد نبود(چه اینکه ایشان بنا به فرموده ی خودشان اصولا با هرگونه موسیقی، چه کلاسیک و چه پاپ مشکل دارند).

لينك دانلود كليپ مرغ سحر اجراي استاد شجريان در كنسرت تيرماه ۸۷ . تهيه شده توسط انجمن ادبي مهرگان ايران.
متاسفانه به دلیل عدم آگاهی بعضی از دوستان به طریقه دانلود و یا نر افزار بازکننده فایل اپلود شده نکاتی لازم به ذکر است:
۱: این فایل توسط نرم افزار Winrar در مرحله دوم توسط موبایل یا نرم افزار
Quick time باز میشود و فایل توسط رمز mehrganeiran محافظت میشود.
۲: با کلیک روی لینک دانلود از صفحه باز شده کلید Download now را فشار داده منتظر باز شدن صفحه بعد بمانید در صفحه باز شده یک کانتر یا شمارنده زمانی را به طور معکوس طی می کند.
۳: بعد از پایان زمان روی لینک Click her to download this file کلیک کرده بسته به نوع استفاده و عدم استفاده کاربر از نرم افزار دانلودر برنامه یا ویندوز پرسشی مبنی بر رویت یا ذخیره فایل از کاربر می پرسد که کاربر کلید Save را انتخاب کرده و بستگی به نوع خط زمانی برای دانلود فایل لازم است.
۴: در صورت بروز مشکل با ای میل انجمن mehrganeiran@gmail.com تماس حاصل کرده تا شما را راهنمایی کنیم.
فرمت فايل اصلي: ۳GP
اندازه فایل: MB ۱۰.۵
فايل در قالب: RAR
محافظت شده توسط پسوورد: mehrganeiran
با عضویت در خبرنامه از به روز رسانی وبلاگ، برنامه ها و همایشهای انجمن با خبرتان می کنیم.
دوستان عزیزی که از طریق لینک "سخن شما" سوال خود را مطرح می کنند جواب خود را از همان طریق دریافت کنند.
